تبليغاتX
ترنج
کارشناس یک برنامه زنده تلویزیونى با حرارت و هیجان خاصى صحبت مى کند و صحبت اش گل انداخته است.

مجرى برنامه : خوب، حاج آقا صحبت شما به جاى خیلى خوبى رسیده پس اگر اجازه بدین یه بخش دیگه از برنامه رو ببینیم.!!

نوشته شده توسط در جمعه هجدهم مرداد 1387 |
مثل اولین صدایی که از رادیو پخش شد این اولین پست وبلاگ من است که با خط ایرانسل و موبایل آپ مى کنم. از همین جا به همه دوستان و وبگردهاى عزیز سلام مى کنم و ظهور مظاهر مدرنیته و پسا مدرنیته را در مملکت ایران تبرىک مى گویم.
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 |
مُردیم که مُردیم، نمُردیم، نمردیم

آمد به هَزاران هِزاران دل خسته

نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم تیر 1387 |
اونایی که «دایره زنگی» رو دیدن:

نظر لطفا؟

متشکرم.

یک گفت‌وگوی کوتاه با کارگردان فیلم

نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم تیر 1387 |
فقط به اندازه چهار دقیقه کانال زدم تا به جای بازی خسته کننده آلمان و پرتغال سر از کار اولین قسمت سریال تلویزیونی عجیب بهروز افخمی در بیاورم که متوجه دست انداختن شهره لرستانی در برنامه خیلی چالشی مثلث شیشه‌ای در قالب پخش تکه آهنگ‌های بی‌ربط شدم و بعد از مشاهده واکنش خانم لرستانی به بازی برگشتم که در کمال حیرت گوشه صفحه درج شده بود: آلمان۲ - پرتغال۰

خیلی لج‌ام گرفت.

از دیدن آن لحظات شیشه‌ای/ از ندیدن هر دو دقیقه یک گل/ از خبر سرکاری پخش سریال افخمی در روزنامه/ از حذف پرتغال و صعود آلمان!

نوشته شده توسط در جمعه سی و یکم خرداد 1387 |

حسب اتفاق این نامه را خواندم. بخوانید:

 

 

        «  حاج‌آقای فلانی سلام

 

          اینجانبان امضاکنندگان نامه زیر تعدادی جوان علاقمند به حوزه فرهنگ هستیم که تا به امروز وقت و دغدغه و شغل و تفریح‌مان را اختصاص داده‌ایم به فعالیت فرهنگی.

خانه‌به دوشی، کار این سال‌های اخیر عمرمان بوده است و معیشت با نان بخور و نمیر مشاغل فرهنگی، حرفه‌مان.

آخرین بار نیز از کارهایی که می‌کردیم استعفا دادیم تا کار بزرگ‌تری رقم بزنیم. -اولین ... در ایران-

برایش هزینه کردیم یعنی از جیب مایه گذاشتیم، تمام ‌وقت کار کردیم، از این و آن کمک گرفتیم، پیشنهادهای کاری را رد کردیم، اعتراض‌های خانوادگی و سختی‌های زندگی را به جان خریدیم و... به امید نانی و نامی و نتیجه‌ای درخور البته.

حالا که کار آماده شده است و اهل فن به تحسین‌اش نشستند می‌گویند مجوز می‌خواهد و این کار نیز بیشتر از یک سال در نوبت‌نشستن می‌طلبد.

.

.

اما اکنون زمان در آب‌نمک خواباندن‌‌اش نیست؛ شاید بعدها چرا. کمی‌دقت‌نظر لازم است و ذوق و دغدغه و دلسوزی.

توقع زیادی است با این‌‌همه حجم کاری و انبوه پیچیدگی‌های فرهنگی، می‌دانیم.

شاید برای همین است که ما معتقدیم یک یادآوری یا اشاره‌ای که برای لحظه‌ای توجه‌ها را به خود جلب کند گره از کار می‌گشاید.

ما برای نوآوری از سال گذشته همت گماردیم و امسال می‌خواهیم شکوفایش کنیم، همان که رهبر انقلاب در دستور کار مسوولان امسال قرار داده‌اند. کاسه صبرمان نیز لبریز و فکرمان نگران فرهنگ‌مان.

عرض حال به محضر حضرتعالی آورده‌ایم و از پیشگاه باریتعالی مسئلت نموده‌ایم.

باقی بقایتان.»

نوشته شده توسط در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 |
اینکه افشین قطبی ادبیات تازه‌ای را به فوتبال ما معرفی کرد و با رفتن‌اش اسطوره شد یا برای همیشه محبوب ماند را خیلی‌ها تایید کردند.

با ماندن قطبی در فوتبال ایران اما همه‌ی این تاثیرات مثبت نیز عقیم می‌ماند و ناتمام.

امروز مربی‌های ایرانی با خیال راحت از شیوه رفتاری او پیروی می‌کنند و شاید برای توجیه رفتار خود به قطبی هم استناد کنند؛ بی‌آنکه کسر شأنی یا حسادتی یا رقابتی یا هر چیز دیگری در میان باشد.

چون خودش نیست.
نوشته شده توسط در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 |

گرم تماشا بودم/یه لحظه با خودم فکر کردم:

دعوا سر چیه؟

خنده‌ام گرفت؛ آخه این بنده خدا حاج آقای حاج‌علی‌اکبری تقصیری نداره که داره مواخذه می‌شه.

سازمان ملی جوانان یه بامبولی بود که سید محمد خاتمی دوست‌داشتنی - که به ناحق این روزها مورد بی‌مهری دوست و دشمن قرار گرفته- راه انداخت، اون موقع هم این کار جواب می‌داد؛ چه ربطی داره به دولت نهم و دهم؟ دولت نهم تعطیلش نمی تونه بکنه که هیچ به خاطرش به چالش شیشه‌ای هم کشیده می‌شه.

حالا هی رشیدپور سوال‌های فلسفی از ایشون می‌پرسه و فکر می‌کنه چقدر هم الان چالشی شده مثلا برنامه‌اش.

پیش‌نماز سربه‌زیر دولت نهم هم با خجالت و متانت چنان برای نسل فخیمه‌ی جوان دلربایی می‌کند و لطیف سخن می‌گوید که قند در دل هر نسل سومی‌ای آب می‌شود. باید به اتهامی پاسخ بدهد که خودش در ارتکاب به آن شاید فقط یک شریک جرم اجباری باشد.

اما رشیدپور این چیزها را نمی‌داند و می‌تازد و هی می‌خندد؛ چقدر خوشحال است!

یک نظرسنجی هم تدارک دیده بود و به مصاحبه‌شوندگان گفته بود بگویید ما با سازمان ملی جوانان آشنا نیستیم و به مهمان برنامه‌تان بگویید هی در جراید و رسانه‌ها تبلیغات و اطلاع‌رسانی بکنند تا ما بشناسیم‌شان. حالا اینو هر کدوم به اندازه استعدادشون در سخنوری، با جملات متفاوت و گاه با آب و تاب بیشتر تکرار می‌کردند تا مهمان برنامه متقاعد شود که هی تبلیغات بکند. (ما هم که اصلا نفهمیدیم. خواب بودیم شاید)

اما خودمونیم. حاج‌آقا تغییر موضع خوبی برای سازمان تدارک دیده. می‌گه سازمان ملی جوانان قرار نیست کار اجرایی بکنه و شان مهم‌تر و بالاتری در حد اتاق فکر و مرجع سیاستگذاری داره.

این اشتباه رو مشاوران جوانان خاتمی آگاهانه یا غیر از آن داشتند که امور جوانان رو در حد راه اندازی  NGOتنزل داده بودند و براش سازمان درست کرده بودند. حالا آقای علی‌اکبری حرف حساب می‌زنه، اما اینکه بلد نیست ایده‌هاشو عملی کنه یا از عهده اداره یک سازمان بر نمیاد یه حرف دیگه‌س.

یه چیز دیگه هم جالب بود. به همت بنیاد باران، نشست صمیمی یادگار ماه(سید حسن خمینی) در آستانه سالروز ارتحال امام با جوانان برگزار می‌شود!

آقای خاتمی. آقای علی‌اکبری. آقای سید حسن. دوستتان داریم. 

نوشته شده توسط در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 |

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

 

جمال شخص نه چشمست و زلف و عارض و خال

هزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار نکته در این کار و بار دلداریست

 

من نگفتم خواجه شیراز گفته. ولی این کار و بار دلداری رو خوب اومده

نوشته شده توسط در دوشنبه ششم خرداد 1387 |

«علی دایی» در اردبیل گل کاشت؛

هم به خودش گل زد؛ هم از خودش گل خورد؛ هم حلقه گل گردن خودش انداخت؛ هم برنده شد؛ هم در حد تیم ملی ظاهر شد؛ هم اسطوره شد...

 

در یک اتفاق منحصربفرد و نادر، تیم ملی فوتبال ایران با باشگاه سایپا در ورزشگاه علی دایی دیدار تدارکاتی برگزار کردند.

در این دیدار که به مناسبت افتتاح ورزشگاه 20هزارنفری علی دایی در اردبیل برگزار شد تیم ایران شش بر صفر تیم سایپا را شکست داد.

این بازی تدارکاتی در حالی برگزار شد که به نوعی سرمربی هر دو تیم، خود علی دایی بود.

این که یک ورزشگاه به نام یک ورزشکار زنده نامگذاری می شود از نظر برخی کارشناسان بدعت خوبی است.

اگر امروز را در تقویم به نام علی دایی نامگذاری کنند دیگر همه چیز تکمیل است و این یعنی فوتبال ما رشد کرده است.

اگر کمال تبریزی هم که به تازگی تجربه ساخت یک فیلم تاریخی را به پایان رسانده و دلش خنک شده، قبول زحمت کرده و سر راه برگشت از تبریز فیلم دایی را در اردبیل بسازد برای اولین بار یک ورزشکار زنده، فیلم خودش را مثلا با بازی سیروس گرجستانی یا شاید اکبر عبدی (به خاطر صراحت لهجه اش) از تلویزیون تماشا می کند وحتی می تواند به رئیس سازمان صدا و سیما نامه بنویسد و از سازندگان آن فیلم به خاطر عدم انعکاس واقعیات اعتراض کند.

پیش بینی می شود درپی این اعتراض، همه خواهرزاده ها نارضایتی خود را از اینکه «دایی» فیلم تبریزی هیچ شباهتی با دایی آنها ندارد اعلام کرده و خواستار رعایت بیشتر روابط ناموسی مردم در رسانه ملی شوند.

 

شاید حتا در این فیلم برای اولین بار ببینیم که علی دایی در جبهه حضور داشته و مثل شهریار در جمع بسیجیان شعر می خوانده و یا مانند مهران مدیری که در جبهه با کراوات تئاتر بازی می کرده، علی دایی هم برای تقویت روحیه رزمندگان در خط مقدم روپایی می زده است.

نوشته شده توسط در شنبه چهارم خرداد 1387 |